(( قاضی سعید مرتضوی به حکم صادره از سوی دیوان عالی کشور در خصوص تبرئه عباس عبدی اعتراض کرد. ))
این قاضی هم واقعن یک موجود استثنایی است. البته گاهی اوقات معجزه هم می کند و اگر کتابی ، جزوه ای هم داشته باشد می توان به او ایمان آورد.
ولی با این همه او مجبور است صبح تا شب کار کند و بیچاره تمام انرژی و وقت خود را برای حفظ اسلام و مسلمین و شناسایی و جلوگیری از فعالیت ایادی آمریکا و امپریالیسم بین الملل به کار گیرد.
جدی جدی خسته نباشید!!!
من فکر می کنم حیف است این موجود نازنین ، دوست داشتنی و استثنایی که اسم او بخاطر تعطیل کردن مقدار زیادی نشریه که هنوز هم پس از گذشت 5 سال در تعداد آنها اختلاف است در کتاب رکوردهای گینس ثبت شده است ، اینقدر کار کند. جواب استهلاک آن را چه کسی می دهد ؟
پیشنهاد می کنم این افتخار کشور که در هیچ جای دنیا لنگه اش قابل دسترسی نیست را ملی اعلام کرده و به جهت جلوگیری از هرگونه صدمه به اموال عمومی و حفظ این ثروت ملی در موزه نگهداری گردد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 23:32  توسط میمو
|
((با عرض پوزش بعلت مسافرت این نوشته چند روز دیر منتشر می شود. ))
عباس عبدی درست 23 سال پس از اینکه از دیوار سفارت آمریکا بالا رفت در خانه اش به اتهام نظرسنجی !؟ بازداشت شد. در واقع کسی که در جوانی از دیوار مردم بالا رفته بود ، در میانسالی از دیوارش بالا رفتند.
اینکه انقلاب فرزندان خود را می بلعد دیگر ثابت شده اما این هم شاید از معجزات انقلاب ایران باشد که فرزندانی را که مدتها در وجود خود حفظ کرده و پرورانده بود شروع به بلعیدن کرد و حالا یکی یکی فرو می برد و البته سیر هم نمی شود.
عبدی امام امروز آزاد است. او زمانی که در مرخصی بسر می برد از طریق رأی دیوان عالی کشور تبرئه شده و حالا دیگر می تواند به خانه دو – سه ساله اش بازنگردد.
او البته قبل از اعلام حکم در نامه معرفی اعلام کرده بود که دیگر امیدی به اصلاح نظام ندارد و بنابراین سرنوشت نظام برایش دیگر مهم نمی باشد.
عبدی امروز آزاد است. در آستانه انتخابات نهم ریاست جمهوری اسلامی آیا او بر روی حرفهایش در آن نامه ایستادگی می کند یا اینکه بازی جذاب سیاست باز هم او را به زمین فرا خواهد خواند.
عبدی همان بود که با مقاله های تئوریکش در نوروز چنان نیش هایی به محافظه کاران عرصه سیاست ایران می زد که تاب از کف آنان ربوده و آنان را مجبور کرد به بهانه ای واهی او را (( ادب؟! )) کنند.
شرح وقایعی که بر تئوریسین (( خروج از حاکمیت )) که بعدها بسیار مورد توجه بعضی از اصلاح طلبان بخصوص جبهه مشارکت ایران اسلامی قرار گرفت را می توانید اینجا بخوانید.
یکی از بزرگان و تئوریسین های اصلی اصلاح طلبان از اصلاح نظامی که روزی برای احیاء و ثباتش از دیوار امپریالیسم بالا رفته بود نا امید شد و این هشداری است برای تمام کسانی که هنوز به امید اصلاح این نظام و تغییرات ساختاری آن در حاکمیت مانده اند و سعی در حفظ موقعیت خود یا باز پس گیری آن دارند.
اصلاح این نظام از درون یا بیرون غیرممکن می نماید. گلوگاههایی که در ساختار حقیقی و حقوقی آن قرار دارد یا در واقع گنجانده شده است ، در مقابل هرگونه اصلاح یا تغییری مقاومت می کند چه اینکه سران نظام نیک می دانند ؛ اگر در فرآیندی دموکراتیک پست ها و مسئولیت های نظام را در چارچوب همین قانون اساسی که بر پایه دین اسلام نوشته شده به رأی بگذارند ، هیچ جایگاهی به آنها نخواهد رسید. چرا که خود به اعمال خویش که دیگر مانند سالهای ابتدایی پس از پیروزی انقلاب نمی توان پنهان کرد آگاهند و باز هم خوب می دانند که مردم نیز می دانند.
تراژدی دموکراسی در ایران راه تکامل خود را می پیماید و ما نیز نظاره می کنیم و از راه رسیدن کمدی دموکراسی در ایران را به انتظار می نشینیم.
زنده باد آزادی
بدرود
شاد زی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 12:47  توسط میمو
|
جمعیت تا بیرون سالن ایستاده بود. آنقدر که تلاش برای دیدن کسی که حاضران برای دیدار با او آنجا بودند راه به جایی نمی بُرد.
نام او توسط مجری برنامه خوانده شد و تشویق جمعیت حاضر لحظه به لحظه بیشتر می شد تا اینکه بدن نحیف استاد به روی سن رسید. از لا به لای سرهای ایستاده در ورودی سالن سعی می کردم تا چهره اش را ببینم. لحظه ای پیدا می شد و لحظه ای پنهان. چقدر حس جالبی بود. او لحظه ای وسوسه حضور و رأی دادن را در من بوجود می آورد و من لحظه ای دیگر به یاد ایستادگی در مقابل استصواب و قیم مآبی و اعتراض به وضع موجود از این وسوسه دوری می گزینم. تلاش برای دیدن چهره ی او همین حس را به یاد می آورد.
در آغاز و پس از تعظیم و سلام با نام خدا شروع می کند و اولین کلمات او عذرِ تقصیر از تاخیر یک ساعته به پیشگاه مردم آوردن است که وادارم می کند از سالن بیرون بیایم. صحبت هایش را می دانم خوب حرف می زند و همینطور حرفهای خوب. همه نظرها و صحبت ها و افکار و عقایدش را می دانم. گزارشش
هم بماند برای مطالعه در اقبال.
اما در طول راه به این فکر بودم ؛ ای کاش در کشوری آزاد زندگی میکردم تا با خیال راحت در 27 خرداد برگه ی رأی را مزین به نام او کرده و در صندوق اندازم .
او را دوست دارم چون دوست داشتنی است و به تمام کسانی که تصمیم به رأی دادن گرفتند یا در آینده خواهند گرفت او را پیشنهاد میکنم.
ای کاش می توانستم
خون رگانم را من
قطره
قطره
قطره
بگریم
تا باورم کنند.
زنده باد آزادی
بدرود
شاد زی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1384ساعت 0:25  توسط میمو
|
از دیروز آن 12 نفر شروع به تصمیم گیری کردند این هفتاد میلیون که البته قوه تشخیص خوب از بد را ندارند به چه کسانی می توانند ( بخوانید باید ) رای دهند.
شورای نگهبان قانون اساسی فقط به این دلیل به وجود آمد که از قانون اساسی دفاع کند چرا که مردمی که قیام و انقلاب کردند به این درک نرسیدند که باید از قانون اساسی ای که آن همه برای بدست آوردنش تلاش کردند دفاع و مراقبت کنند.
البته در حال حاضر شورای نگهبان تنها مراقب اسلامیت نظام و قانون اساسی است و البته در این راه از قربانی کردن جمهوریت آن ابایی ندارد و البته بی طرفی کاملی را که باید در این راه به خرج دهند کاملن رعایت می کنند. به نمونه زیر دقت فرمائید :
یکی از اعضای نیمه محترم این شورا برادر کاندیدای فیلسوف انتخابات ریاست جمهوری است و دیگر عضو این شورای اضافی و البته پول خرج کن عضو شورای حکمیت برای تعیین کاندیدای یک تفکر خاص.
حال با این اوصاف آیا همان حفظ اسلامیت قانون اساسی که آقایان ادعایش را دارند نیز امکان پذیر خواهد بود ؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1384ساعت 13:6  توسط میمو
|