فریادی دیگر
بعد از خواندن نقد دکتر اباذری به جامعه ایران تصمیم مشروط گرفتم که رأی دهم.
این که جامعه با رأی ندادن به جایی که نمی رسد هیچ بلایی که در مجلس و شوراهای شهر به سرش آمد دوباره و دوباره تکرار خواهد شد را نمی توان انکار کرد اما باید حداقل هایی بعنوان پیش شرط مهیا باشد تا آزادی انتخاب لااقل بین بد و بدتر را وجود داشته باشد وگرنه انتخاب بین موارد از قبل گزینش شده آن هم بصورت سلیقه ای و پدرسالارانه نتیجه ای جز خمودی و انفعال سیاسی و اجتماعی به دنبال نخواهد داشت.
من رأی می دهم اما به شرط اینکه برای شعور و قدرت انتخاب من ارزش قائل شوند و با قیافه ی حق به جانب برای من از قبل تکلیف تعیین نکنند که ما تکالیفمان را مدتهاست که از روی ترس از تنبیه فردای معلم انجام می دهیم.
رأی دادن اما تکلیف نیست. وظیفه هم نیست. رأی دادن حق است. حقی که به تشخیص خود از آن استفاده خواهیم کرد یا اینکه از حقمان خواهیم گذشت.
فریاد نسل من این است :
(( برای ما تصمیم نگیرید. ))
ما خودمان بهتر تشخیص می دهیم که چه چیزی خوب است و چه چیزی بد. بگذارید خودمان اگر هم این درک را نداریم به این درک برسیم. از آزمون و خطا نهراسیم و تا به حقمان نرسیدیم از پای ننشینیم.
زنده باد آزادی
بدرود
شادزی
+ نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1384ساعت 7:55  توسط میمو
|
